تلاش بی اثر + گروه وبلاگی + وبلاگ آرینوس
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱۳  کلمات کلیدی: معمول نوشت ، وبلاگ‌نویسی ، آزاد نوشت

با توجه به نظرات لازم دیدم یه آپ دیگه انجام بدم و یه خرده در مورد مسائل توضیح بدم. اول در مورد تلاش بی‌اثر بگم که منظورم فقط وب آرینوس نیست. خیلی از وب‌ها رو دیدم که خواسته یا ناخواسته دست به این تلاش زدن. و این تلاش هم مربوط به نوع خاصی از نوشته نمی‌شه و هر کسی متناسب با استعدادش تو این زمینه تلاش کرده. اما وقتی این تلاش رو بی‌اثر می‌نامم نگاهم به جامعه‌ای هست که توش زندگی می‌کنم نه به مخاطبینی که تو وب دارم. مثلا میام در مورد خط عابر پیاده مطلب می‌نویسم و بین مخاطبین وبم کلی ازش استقبال می‌شه ولی بعد از گذشت چند سال از اون مطلب هنوز هیچ تغییری تو خیابون‌ها نمی‌بینم. اینه که بهش می‌گم بی‌اثر. بعضی وقتا شده مطالب خوبی رو تو وب‌های دیگران ببینم که علاوه بر انتقاد راهکار مناسبی هم ارائه دادن فقط مشکل اینجاست تمام کسانی که مورد انتقاد قرار گرفتن هیچ وقت اون نوشته به دستشون نمی‌رسه بخونن چرا که اینترنت رسانه‌ی اونا نیست و اون وبلاگ هم ده دوازده تا مخاطب بیشتر نداره که اونا هم با گفتن موافقم و جملاتی از این قبیل یا در نهایت با لایک زدن خودشون رو ارضا ‌می‌کنن و همه با هم وجدانشون راحت می‌شه که وظیفه انسانی خودشون رو انجام دادن و دیگه بحث بسته می‌شه. مشکلات ما فقط با فرهنگ سازی حل می‌شه و اگه ما بخوایم جواب بگیریم باید طرز فکرمون رو به رسانه‌های پر مخاطب تزریق کنیم. اینجاس که تشکیل یه گروه ضروری به نظر می‌رسه. وقتی به جای یک نفر پنجاه نفر به طور همزمان در مورد یک موضوع مطلب بنویسن احتمال توجه رسانه‌های دیگه نسبت به اون موضوع خیلی بیشتر می‌شه. من وقتی از گروه حرف می‌زنم خودم و طرز فکرم رو کامل و بی‌عیب و نقص نمی‌دونم. نمی‌گم بیشتر از بقیه می‌فهمم. نمی‌خوام یه عده آدم که طرز فکرشون به خودم نزدیکه رو دورهم جمع کنم و اولین فکری که به ذهنم می‌رسه رو رسانه‌ای کنم. دنبال قدرت گرفتن هم نیستم. فقط می‌خوام یه گروه بزرگی باشه که برای بهبود وضع کنونی تلاش کنه.حتی اگه واسه من جایی نداشته باشه هم مشکلی نیست. حالا این تلاش الزاما این نیست که انتقاد باشه یا حتما نوشته باشه. مثلا می‌شه به جای انتقاد از شرایط بد موجود، از خوبی‌های شرایطی که موجود نیست گفت. همه‌ی اینا بستگی به خود صاحب اثر داره. چیزی که مهمه اینه که تمام اعضا با مشورت هم موضوعی رو انتخاب می‌کنن و اعضا در صورت توانشون آثاری رو در اون زمینه آماده می‌کنن. فقط نکته‌ای که هست اینه که تو انتخاب موضوع باید خیلی دقت کرد که هم خالی از احساسات نباشه هم کورکورانه نباشه. برای این قضیه راه حلی که پیشنهاد می‌کنم اینه که اعضا از نظر حق رای به دو دسته تقسیم بشن. دسته اول کسایی هستن که بیشتر به احساسشون بها می‌دن. دسته دوم اعضایی هستن که سعی می‌کنن منطقی نگاه کنن و با بینشی که دارن به تاثیرات منفی یا مثبتی که انتخاب یک موضوع می‌تونه داشته باشه آگاهی دارن. شیوه‌ی انتخاب موضوع هم به این صورت باشه که این دسته‌ها هر کدوم داخل خودشون رای گیری کنن و فقط موضوعاتی انتخاب بشن که در هر دو دسته رای اورده باشن. جدا از این مسئله میشه اعضا با هم تیم‌های مختلفی تشکیل بدن و دست به اقداماتی بزنن.مثلا تیم ساخت انیمیشن، تیم برنامه نویس، تیم مستند ساز، تیم عکاسی و...

دوم در مورد وبلاگ آرینوس بگم. اینجا خیلی چیزای خوبی رو امتحان کردم که قبلا تجربه نکرده بودم و در کل راضی کننده بود شرایط. مثلا من داخل یک برنامه‌ی Reminder برای سرزدن به تک تک دوستان وبلاگیم یک بازه زمانی کوتاه مدت تعیین کردم که این بازه با توجه به میانگین فاصله‌ی آپ‌هاشون از هم تعیین می‌شد. از مزایای این روش می‌توان به مدیریت بهتر زمان، عدم خستگی هنگام سرزدن به دوستان و در نتیجه بالارفتن کیفیت کامنت‌های ارسالی، رسیدن به موقع به آپ‌ها، امکان حضور همیشگی در وب‌های دوستان در عین عدم حضور در وب خود و... اشاره کرد. با همه‌ی این صحبت‌ها اینجا واسه من تموم شد چون چیزای جدید کمتری واسه یادگیری داره الان. الان هم دارم شیوه‌ای از وب نویسی رو امتحان می‌کنم که مخاطبین به جز آپ‌هام تقریبا چیزی ازم نمی‌خونن. هدفمم اینه که ارزش واقعی آپ‌ها مشخص بشه واسم. به همین خاطر هست که آدرس وب جدید رو ندادم به دوستان.

پ.ن: در کل زیاد تخیلی فکر می‌کنم ولی اگه دوست دارین یه تکونی به خودمون بدیم به پیشنهادم فکر کنید، ایراداشو بگیرید و...


 
Time is Over!
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٦  کلمات کلیدی:

اول سلام!

خب، آرینوس که نفسای آخرشه، منم دیگه باید جل و پلاس مُ جمع کنمُ برم...

اینجا خوش گذشت؛ خیلی چیزا یاد گرفتم... ممنون بابت همه ی محبت هاتون، که اومدید، خوندید، نظر دادید و از همه مهم تر، منو تو جمع خودتون راه دادید.

"یه روزی" برمیگردم به کلبه ی خودم؛ حرفای زیادی برای گفتن خواهیم داشت...

 

بازم ممنون؛

در پناه خودش...


 
تلاش بی اثر
ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٥  کلمات کلیدی:

بهترین شیوه نصیحت، امر به معروف و هر چیز دیگه‌ای تو این مایه‌ها، اصلاح خودمون هست. هر کسی بسته به اعتقاد خودش می‌تونه دنبال این چیزا بره ولی چیزی که هست اینه که من (به n تا دلیل که الان حسش رو ندارم بگم) تو وبلاگم دنبال اصلاح آخرت آدما نیستم! فقط دنبال اصلاح اون سری از اشتباهاتی هستم که انجام دادنشون فقط دامن فرد مرتکب شونده رو نمی‌گیره.


پ.ن1: خسته شدم از این همه تلاش بی اثر
پ.ن2: اینجا واسه من تموم شد
پ.ن3: تصمیم دارم یه گروه وبلاگ‌نویسی درست کنم و جور دیگه‌ای تلاش کنم


 
Miss Demon! (قسمت سوم)
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۳۱  کلمات کلیدی: این 4 نفر!

پری: اهم اهم...

مینا: بله؟

پری: ببخشید مزاحمت میشما مینا جون...

مینا: {ببخشید بخوره تو فرقِ سرت! تازه رفتم بودم تو فضای داستان! خرمگس!} خواهش می کنم...

پری: راستش... می خواستم چند دقیقه باهات حرف بزنم...

مینا: میشنوم!


 
لحن تند
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۳٠  کلمات کلیدی: معمول نوشت ، وبلاگ‌نویسی

آدم وقتی داره اجتماعی می‌نویسه باید همواره حواسش به لحن نوشتش باشه. داشتن لحن تند علاوه براینکه باعث جذابیت یک نوشته می‌شه، نویسنده رو هم در موقعیت بهتری نسبت به مخاطب قرار می‌ده! اما چیزی که خیلی جالبه اینه که وقتی با این لحن ایرادی رو مورد انتقاد قرار می‌دیم، نه تنها اون ایراد درست نمی‌شه بلکه باعث جوگیر شدن افرادی می‌شیم که اون ایراد رو ندارن. همه‌ی ما مجموعه‌ای از رفتارهای خاص خودمون رو داریم که معمولا به خاطر حجم زیاد بایدها و نبایدهایی که رعایت می‌کنیم این امکان وجود داره که احساس رضایت از خود بهمون دست بده و در این لحظه دیگه بعضی از مسائل پیش پا افتاده رو رعایت نکنیم و در نهایت یکسری رفتارهای نه چندان مناسب رو به مجموعه‌ی رفتاریمون اضافه کنیم. با این توصیف باید فرض کنیم مخاطبمون کلی رفتار خوب داره و تعداد کمی رفتار بد. و اینجاست که بهتره با لحن مناسب‌تری در مورد ایرادهای کسی که تو خیلی از مسائل نسبت به ما عملکرد بهتری داره، انتقاد کنیم.

پ.ن: ضمن بحث از نحوه‌ی شکل گیری یکسری رفتار نه چندان مناسب صحبت کردم اما مثالی براش نزدم که بعدا آپش خواهم کرد.


 
نقاشی!
ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢۳  کلمات کلیدی: معمول نوشت

داشتم تو پیاده‌رو راه می‌رفتم. دستفروش کنار خیابون یه بسته مداد رنگی گرفته بود دستش و می‌گفت دو هزار تومن. مثل همیشه داشتم تند می‌رفتم. نتونستم بفهمم چندتا مداد تو هر بسته هس. دلم می‌خواست بخرمشون. دلم می‌خواست واسه خودم بخرمشون نه واسه خواهرزاده‌هام. همین طور که داشتم فکر می‌کردم دور و دورتر می‌شدم. الان دارم فکر می‌کنم با این استعداد تعطیلم تو نقاشی مداد رنگی می‌خواستم چیکار؟! Paint رو باز کردم اما دریغ از هیچ ایده و خلاقیتی! تصمیم می‌گیرم از ایده‌های تکراری استفاده کنم. یه جنگل که تا چشم کار می‌کنه تنه‌های درخت توشه. پر از خط‌های قهوه‌ای که تو بالای تصویر لای مه گم می‌شن. چرا تصویر تو ذهنم به اون زیبایی اینقدر بد کشیده می‌شه؟! بی‌خیال نقاشی کشیدن می‌شم و میرم سراغ رسم کشیدن. تنها رسمی که ازش خوشم اومد تو کل دوران تحصیلم. رسمی که فقط توش باید خط راست بکشی! Flash رو باز می‌کنم و شروع به کشیدن می‌کنم. مغز من فقط اینجوری بلده قوس رو به این قشنگی دربیاره! تعطیله تعطیله:دی

پ.ن: من که هیچ جوره نمی‌تونم هر روز به وب استاد ساره سرنزنم.


 
...
ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٢  کلمات کلیدی: شعر

به وقت طوفان و دریای خیره سری

دگر یونس نباشد که در آب افکنیم 


 
!
ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢۱  کلمات کلیدی: معمول نوشت

دنبال چه می‌گشتم؟!

زندگی همان اتفاقات ساده بود...


 
← صفحه بعد